محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

759

خلد برين ( فارسى )

تأليف قلوب طايفهء تركمان و تكلو و دلجوئى اولاد و اتباع امير خان به ايالت ولايتى از قلمرو همايون سرافراز فرمايند تا فى الجمله باعث اطمينان و آبروى اين جماعت گشته به خاطر جمع به عز ملازمت سرافراز گردند و بعد از مدتى [ 165 ] كه مهمات بر حسب دلخواه به اصلاح گرايد و توجهات بىكران آن حضرت ، ابواب آسايش و اطمينان بر روى خاطر پريشان ما بندگان گشايد و راى عالم آرا اقتضاى آن نمايد ديگر بار احرام حريم قرب خدمت بر ميان بسته به آستان گردون شان آيند . امراى صلاح‌انديش بعد از انجام اين سخنان ، طريق معاودت پيش گرفته بعد از ادراك شرف بساط بوس آنچه شنيده بودند عرض نمودند و با آن كه يك دو روز در اين فكر و انديشه سپرى شد اما چون از وراى پردهء غيب ، صور عجيبه و اشكال غريبه بر بساط ظهور جلوه‌گر مىشد اثرى بر آن همه آمد و رفت و قال و قيل مترتب نگرديد و سپر سعى و تدبير عقلاى صائب راى ، دافع تير تقدير نيامد . القصه در اثناى اين آمد و رفت چون رسوخ شاهزادهء بنده پرور در حمايت و رعايت آن دو نفر بر قاطبهء سپاه و لشكر ظاهر گرديد ايشان در مجلسى كه مجموع امراى عالى شان از سعادت قرب خدمت كامياب و بهره‌ور بودند جبين نياز بر زمين عذرخواهى سوده عرض نمودند كه چون آفتاب تربيت و عنايت شاهزادهء گردون منزلت به رسم ذره‌پرورى ، ما غلامان را از خاك بىوجودى برداشته به مرتبهء كمال جاه و جلال افراشته اگر مقصد و مقصود ما بندگان دولتخواه پاس پايهء قدر و منزلت خود بوده باشد در سلك نمك به حرامان اين آستان منسلك خواهيم بود و بنا بر آن كه در طريقهء اخلاص و جان - سپارى ، رضاى خاطر اقدس را بر متمنيات صورى و معنوى خود راجح مىدانيم و به امرى كه باعث نقصان دولت ابد مدت باشد به هيچوجه راضى نيستيم و نمىخواهيم كه از براى رعايت دو كس ، ده هزار كس از موايد تربيت و عنايت بىبهره باشند اميدواريم كه دربارهء ما بدانچه مقرون به مصلحت دولت ابد مدت و مقتضاى راى صواب -